ad

نقش‌های جنسیتی: حوزه‌ی خصوصی بر حوزه عمومی، مقدم یا مؤخر؟

هشت صبح


نقش‌های جنسیتی: حوزه‌ی خصوصی بر حوزه عمومی، مقدم یا مؤخر؟

در این نوشتار منظور از حوزه خصوصی محیط درون خانواده است که تمامی انواع خانواده را چه هسته‌ای باشد چه گسترده دربر می‌گیرد و حوزه عمومی محیط برون از خانه یعنی اجتماع است. هر دوی این حوزه‌ها با هم مرتبط‌اند و رشد، ترقی و پیش‌رفت یکی در دیگری نیز تغییر ایجاد می‌کند. اما در کشورمان حوزه خصوصی بیش‌تر اوقات نادیده گرفته می‌شود و هیچ قانونی مجال ورود به حوزه خصوصی را ندارد. حتا افراد نمی‌خواهند نقش‌ها و مسوولیت‌های خانواده‌گی‌شان را یاد کنند. شیوه‌های تربیتی در درون خانواده شکل‌دهنده رفتار طفل به سمت خاص است. نقش زن و نقش مرد در درون خانواده بسیار خوب تعریف شده است و از رفتار والدین هویدا است که چه شیوه‌های رفتاری را دختران و پسران الگو گیرند و انجام دهند. بر اساس نظر مارکس نقش‌ها در خانواده متاثر از تیوری طبقات اجتماعی است. نقش تعریف شده برای زنان، اجراکننده و نقش مردان دستوردهنده است. بر پایه تفکر او نابرابری در بطن جامعه است و در ساختار خانواده نیز این نابرابری بر اساس جنسیت شکل می‌گیرد و در نتیجه یکی حاکم «مرد» و یکی محکوم «زن» است. زنان همیش در نقش دستورگیرنده، مجری و مسوولیت‌پذیر، و مردان در نقش دستوردهنده، تصمیم‌گیرنده و صلاحیت‌دار تعریف شده‌اند.

نقش جنس و جنیست همواره زبان زد افراد متخصص و عام بوده است و هر فرد تفسیر خاص را بر مبنای نقش و پایگاه اجتماعی‌اش از جنسیت ارایه می‌دهد. برخی‌ها معتقد اند تا برای حفظ نظم و هنجار‌های پذیرفته‌شده اجتماع مردان و زنان کارهای مختص‌شان را بر اساس تعریف جامعه انجام دهند بدون این‌که اندک دخل و تصرف در امور دیگری داشته باشند. به گونه‌ی مثال، مرد مواد خام به خانه بیاورد و زن آن را تغییر شکل داده و به ترتیب و تنظیم منزل برسد. برخی دیگر برخلاف این گونه پندار سنتی، نقش‌های تعریف شده را به نفع یک گروه و ضرر دیگری می‌دانند. «هر که نان دهد، فرمان دهد» مقوله‌ای است مورد قبول افراد نوگرا و بر همین اساس شغل برون از منزل «با درآمد» را عامل استقلال، رضایت‌مندی، خشنودی و آسایش می‌دانند.

بعد از صنعتی‌شدن و پیش‌رفت جوامع، زنان به فکر کار در بیرون از خانه شدند. قبل از قرن بیستم اشتغال زنان نشانی بود از فقر خانواده و تمرّد او از عرف جامعه. جالب این که تا دهه ۱۹۳۰ اشتغال زنان مجرد پذیرفته شده بود، ولی از آن‌ها انتظار می‌رفت که در صورت ازدواج، خود به خود از کار کناره‌گیری کنند. به هر نحوی کار برای مردان چیز ارزشمند و برای زنان چیزی فرعی و نابهنجار قلم‌داد می‌شود. و حتا اگر زنی برون از منزل کار هم کند به نیمه‌وقت بودن کار خرسند است تا تمام‌وقت.

به دور از بحث فرصت‌های نابرابر؛ زنان در افغانستان به گونه بسیار موثر در پایگاه‌های بلند اجتماعی مصروف ایفا نقش اند و درخشش‌شان روزبه‌روز بهتر و خوب‌تر می‌شود با این وصف که برخی‌ها تقرری‌های آنان را شایسته و برخی دیگر تشریفاتی و سمبولیک تفسیر می‌کنند. اما به هر صورت چه تشریفاتی چه واقعی، زنان جایگاه‌شان را در بیرون از منزل در رَده‌های مختلف شغلی شناخته و یافته‌اند. در حوزه‌ی عمومی صلاحیت امضا، اخذ معاش، اخذ تصمیم، فرمان و ساخت پالیسی و قوانین و مقررات را دارند اما وقتی به منزل بر می‌گردند، به نقش دیگری در قالب یک کارمند اجرایی به صفاکاری و آشپزی و بچه‌داری می‌پردازند. در حوزه خصوصی، اندک‌ترین تغییر را مردان و زنان سنتی نمی‌پذیرند. این‌که زن برون از منزل کار کند تا حدی قابل قبول است اما نباید از مردان توقع بُرد تا در درون منزل کار کند، چون پذیرفتنی نیست و خیلی زشت جلوه می‌کند. تصامیم نهایی در درون خانواده از سوی مردان اخذ می‌گردد و بالاخره حاکمیت تام را برای کنترل زن و فرزندان، عهده‌دار اند. بدون این‌که مسوولیتی جز فراهم‌آوری مادیات را در خود بسنجد.

به این صورت است که زن در این سرزمین باوجود به دست آوردن حق در حوزه عمومی، حوزه خصوصی را خلاف میل و رغبت خود می‌داند و احساس می‌کند که چیزهای درهم و برهم اند. و این تزلزل سلامت روانی-اجتماعی زنان را به مخاطره می‌اندازد.

مقدم بودن حوزه خصوصی بر حوزه عمومی از این منظر ارزشمند می‌شود. عدالت باید در درون خانواده نهادینه شود تا با درونی‌سازی آن، زنان و مردان بدون استرس به فعالیت‌ها جهت تعالی شخصیت‌شان بپردازند. تعارض بین این دو حوزه به اضافه استقلال و آزادی زنان، کار آنان را دو چند اضافه می‌سازد که ضررها و پی‌آمدهای جبران‌ناپذیر خواهد داشت. ناسازگاری‌های خانواده‌گی، کشمکش‌ها، نزاع‌ها، بگومگو‌ها و برخی از تنش‌ها همه ریشه در باسواد بودن و شغل‌داربودن زن ندارد، بلکه این معضل و مشکل در نابرابری‌های حوزه خصوصی با حوزه عمومی، نهفته است. وقتی زنان حق کار در بیرون از منزل برحسب قانون اساسی دارند، پس باید حکومت برای حفظ منافع و صحت روان زنان برخی از مسوولیت‌ها را برای مردان و برخی از صلاحیت‌ها را برای زنان در درون خانواده با توشیح قانون و تطبیق پالیسی‌ها تمثیل کند. تعادل و توازن بین آزادی خانواده‌گی و اجتماعی باعث رفاه و بهزیستی می‌شود.

مقدم بودن حوزه خصوصی بر حوزه عمومی به تعدیل نقش‌های پذیرفته شده کمک می‌کند. اگر زنان در حوزه خصوصی فرصت اشتراک نظر، تصمیم‌گیری، مباحثه، پرسش و پاسخ، نقد و تحلیل را داشته باشند به یقین در برون از منزل و شغل‌شان سمبولیک نه، بلکه با اقتدار و توان‌مند ظاهر خواهند شد. جرأت‌مندی، اعتمادبه‌نفس و عزت نفس از آوان کودکی در انسان شکل می‌گیرد که متاسفانه در سرزمین ما این گونه نیست. تا حد ممکن، شرمیدن، نرم بودن، ظریف بودن، مظلوم بودن، لطیف بودن، مهربان بودن، خاموش ماندن، نخندیدن و نجنبیدن، برای دختران معیار بوده است. حتا در جلسات رسمی شغلی نیز خاموشی را ترجیح می‌دهند تا خوب توصیف شوند و به اخلاق و شیوه تربیت‌شان کسی دست نیندازد. بنا بر این زن توان‌مند در برون از منزل، باید زن توان‌مند همان منزل باشد. تا بهتر فعالیت کند.

به اضافه، اجتماع نیز تاثیر روی شیوه‌های تربیتی خانواده می‌گذارد. اما این اثرگذاری تدریجی و زمان‌گیر است. خانواده‌های سال ۲۰۲۰ مسکونی کابل با همان خانواده‌های سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۵ فرق می‌کنند. دموکراسی و آزادی اجتماعی روی هر یک از مسایل خانواده‌گی تاثیر گذاشته است. اما باز هم نقش‌ها در قالب جنسیت محدود مانده‌اند و رفع این محدودیت، نیازمند حمایت قانونی است. این حمایت قانونی تنها بر تقسیم مسوولیت بر مردان خلاصه نمی‌شود، دولت نیز مسوولیت اخذ بسیاری از مسوولیت‌ها را دارد. دولت مکلف است برای زنان امکانات لازم را جهت همکاری فراهم بیاورَد. از جمله شیرخوارگاه‌های باکیفیت با استادان باتجربه‌ی رشته‌ی روان‌شناسی رشد کودک، معیاری‌سازی اماکن خصوصی و دولتی از قبیل شفاخانه‌ها و فروشگاه‌ها با اتاق مخصوص شیردهی و آرامش طفل، فراهم‌سازی کودکستان به معیارهای استاندارد جهانی، دایر نمودن برنامه‌هایی چون شیوه‌های برخورد با طفل و مادر در ایام بارداری و پسازایمان برای مردان و هم‌چنان حفظ و مراقبت فرزند و توجه به دوره‌های مختلف رشد و نمو.

در یک جمع‌بندی کلی، همواره پی نظم اجتماعی بودن باعث می‌شود جامعه ساکن بماند و هرگز به سمت تجدد، پویایی و نوگرایی حرکت نکند. بنا بر این، افرادی باید باشند تا نظم اجتماعی را برهم بزنند و تغییر ایجاد کنند که در آن خیر و فلاح طبقه محروم باشد. بر اساس دیالکتیک هگل، وجود تضاد و تناقض، شرط تکامل فکر و طبیعت است و معتقد بود که پیوسته ضدی از ضد دیگری تولید می‌شود. بنا بر این زنان سرسخت، ضد معیارهای پذیرفته شده‌اند و تلاش دارند تا تغییر مطلوب ایجاد گردد و جامعه پیش‌رفت کند.

source: https://8am.af/?p=226714

به اشتراک بگذارید
آمار جهانی کرونا

ad

بیشتر بخوانید